أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
305
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و اين آيت بخواند پس تكرار اين آيت از بهر تأكيد بود . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 243 ] أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ ( 243 ) بيشتر مفسّران گفتند كه : ديهى بود پيش واسط ، و گفتهاند كه : خود واسط بود طاعون در آنجا افتاد جماعتى از آنجا بگريختند از طاعون ، و جماعتى بيستادند اين جماعت بيشتر هلاك شدند و اندك بماندند چون طاعون برفت آن جماعت باز آمدند بسلامت ، آن جماعت كه مانده بودند گفتند كه : شما حزم كرديد و ما خطا كرديم اگر وقتى ديگر اينجا طاعونى باشد يا وبائى ما نيز بگريزيم و شهر رها كنيم تا زنده بمانيم ، سال ديگر طاعون پديد آمد جملهء اهل شهر شهر رها كردند و بيامدند و به بيابانى فراخ فرو آمدند چون همه فرو آمدند و آب آنجايگه و هواى آن بديدند بپسنديدند و ساكن شدند و گمان بردند كه از مرگ ايمن شدند ، خداى تعالى دو فرشته را بفرستاد تا يكى از بالاى وادى و يكى از زير وادى آواز دادند كه : « موتوا » بميريد ، ايشان همه بمردند . ابو مالك گفت : سى هزار بودند ابن جريج گفت : چهل هزار بودند عطاء بن ابى رياح گفت : هفتاد هزار بودند . چون مدّتى دراز برين برآمد و ايشان پوسيده شدند و از ايشان جز استخوانها نماند پيغمبرى بدانجا بگذشت كه او را حزقيل گفتند سيّم خلفاى بنى اسرائيل بود از پس موسى عليه السّلام از براى آنكه پس موسى وصىّ يوشع بن نون بود و از پس او كالب بن يوحنّا و از پس او حزقيل ، چون حزقيل بر آن مردگان بگذشت در ايشان مىنگريست و انديشه ميكرد ، خداى تعالى وحى كرد به او كه : يا حزقيل خواهى كه آيتى به تو نمايم كه مرده چگونه زنده كنم ؟ - گفت : آرى ، خداى تعالى ايشان را زنده گردانيد . و اين آيت دليل صحّت رجعت مىكند « 1 » و قطع شغب و تعجّب ، و درين چه عجب
--> ( 1 ) - رجعت از ضروريات مذهب شيعهء اثنا عشريه است طالب تفصيل بموارد آن رجوع كند و علماى ما رضوان اللّه عليهم خلفا عن سلف در هر عصرى به اين عقيده تصريح كردهاند و نگارنده را نيز در اين موضوع كتابى است بنام « ايمان و رجعت » وفقه اللّه لا تمامه و طبعه و نشره .